سال قبل از به وجود امدن المپ و خدایان ان تایتان ها بر روی زمین حکم فرمایی میکردند.موجوداتی قدرتمند که هیچکس جلو دار ان ها نبود.خدای اسمان ها یعنی اورانوس که قویترین تایتان در دوران خودش بود پس از ازدواج به ملکه ی زمین یعنی گایا که همگی خوب او را میشناسید دارای فرزندانی شدند.یکی از این فرزندان کرنوس نام داشت.کرنوس که خدای زمان بود و بسیار نیز قدرتمند بود تصمیم بر کشتن پدرش میگیرد تا بعد از ان او به عنوان فرمانروای تایتان ها شناخته شود.کرنوس پدرش اورانوس را با داس خود به بدترین شکل ممکن سلاخی میکند و میکشد و خودش جایش را میگیرد.اما این پایان کار برای کرنوس بزرگ نبود.او از ترس اینکه ممکن است این اتفاق برای او نیز بیافتد تمام فرزندانش یکی پس از دیگری میبلعید و همسر او یعنی RHEA نیز با دیدن این صحنه های غم انگیز زجر میکشید(البته در اینجا منظور از بلعیدن زندانی کردن ان ها در شکمش است).فرزندان او یکی پس از دیگری بلعیده میشدند تا به زئوس کوچکترین فرزند کرنوس رسید.مادرش که دیگر تحمل دیدن این صحنه ها را نداشت زئوس را به عقابی میسپرد و او را میفرستد و بجای زئوس سنگی در لباسش میگذارد و به کرنوس میدهد.ان عقاب زئوس را کنار مادر بزرگش میبرد.گایا که از مرگ کرنوس بسیار عصبانی بود زئوس را بر روی پشت خود بزرگ میکند تا به دوران جوانی رسید.زئوس به گایا و دیگر تایتان ها قول داد که فقط کرنوس را میکشد و خواهران و برادرانش را ازاد میکند.زئوس موفق میشود که خواهران و برادرانش را ازاد کند ولی کرنوس را نمیکشد.طمع زئوس را فرا میگیرد و او قصد فرمانروایی بر کل دنیا را میگیرد که خلاف قولی بود که به گایا داد.و در اینجا بود جنگ بزرگ بین خدایان و تایتان ها شروع میشود.جنگی که سال ها طول میکشد.در اواخر این جنگ که تایتان ها تقریبا به پیروزی رسیده بودند زئوس شمشیری بسیار قدرتمند که از قدرت بهشت و زمین است درست میکند و با ان تایتان های بخت برگشته را برای همیشه در تاریک ترین بخش تارتاروس زندانی میکند.و اینجاست که المپیوس به وجود می اید.
چگونگی تبدیل کریتوس به شبح اسپارتا :
کریتوس یکی از کاپیتان های ارتش اسپارتان ها بود.او از کودکی عضو ارتش اسپارتان ها شده بود و بدلیل قدرت و توانایی هایش به درجه ی کاپیتانی نائل امد.او پس از پیروزی های متوالی مغرور شده بود و فکر میکرد که همواره باید پیروز شود.در یکی از جنگ هایش با بر بر ها (تعداد بر بر ها 1000 نفر و تعداد جنگجویان کریتوس 50 نفر!)بدلیل کثرت بر بر ها بسیاری از نیرو های کریتوس کشته میشوند و او نیز در استانه ی کشته شدن توسط فرمانده ی بربر ها قرار دارد.در این هنگام است که کرتوس خطاب به خدای جنگ اریس میگوید که اگر او را از این مهلکه نجات دهد کریتوس نیز برای همیشه خدمت گذار او خواهد بود.کریتوس در تصوراتش به دیدار اریس خدای جنگ میرود و درحالی که به تعظیم کرده خواسته اش را تکرار میکند.اریس نیز به او پاسخ میدهد و شمشیر های هرج و مرج(BLADES OF CHAOS ) را به او میدهد.پس از اینکه دوباره به میدان نبرد باز میگردد تمام دشمنانش به اذن خدای جنگ کشته میشوند و او نیز فرمانده ی بربر ها را با یک حرکت نیست و نابود میکند و سرش را از تنش جدا میکند.کریتوس حال دیگر در اختیار خودش نبود و باید برای همیشه خدمتگذار اریس میبود.اریس خدای جنگ و خونریزی نیز طمع بدست گرفتن تمام مناطق زیر سلطه ی خودش را داشت.کریتوس در جنگ های متوالی پیروز میشود تا اینکه به روستایی میرسد که خانواده اش در ان قرار دارد.کریتوس (معلوم نیست به چه دلیل!)روستا را به خاطر نمی اورد و تمام ساکنان ان روستا را میکشد.پس از کشتن تمام ان ها تازه میفهمد که چه کرده است.دختر و همسرش کشته شده اند و دستان کریتوس به خون همسر و دخترش الوده شده است.در این زمان خاکستر بدن همسر و دخترش بدن کریتوس را میپوشاند و شبح اسپارتا متولد میشود.کریتوس که دیگر از دست همه کس عصبانی است اریس را با صدایی بلند ندا میدهد.ندایی بسیار بلند که خدای جنگ درون اتش ظاهر میشود و با او سخن میگوید و به او میگوید : تو جنگجویی قوی هستی و بسیار قدرتمند و با این اعمال نباید ناراحت شوی و از هدفت دور بشوی!کریتوس نیز بار دیگر با صدایی بلند تر و خشمگین تر اریس را ندا میدهد.این بار اریس از درون اتش محو میشود و حماسه ی کریتوس در نابودی المپ اغاز میشود....
پس از 10 سال خدمتگذاری به خدایان المپ کریتوس ماموریت میابد که به شهر Attica برود و از این شهر در مقابل حمله ی سپاه پارس دفاع کند.پس از اینکه کریتوس موفق میشود که دشمنانش را در سر راهش شکست دهد رو در روی پادشاه پارس قرار میگیرد.پادشاه پارس با مسخره کردن او و حقیر کردن او و گفتن دیالوگ های همچون (SO YOU ARE JUST A MESSENGER) سعی در نشان دادن قدرت هایش دارد.اما کریتوس شبه اسپارتا بدی نیست که با این باد ها بلرزد.او قاطعانه پادشاه پارس را شکست میدهد و میکشد و سپس به جنگ با basilisk میرود.او که هیولایی اژده ها مانند است و از دهانش اتش تراوش میشود نیز نمیتواند دشمنی مناسب برای کریتوس باشد و کریتوس به راحتی او را از پای در میاورد.پس از ان کریتوس از کوهی به کمک شمشیر هایش بالا میرود و فکر میکند که همه چیز تمام شده است.ولی ان زمان است که خورشید از درون اسمان به پایین میاید و دنیا در تاریکی مطلق فرو میرود.او با دشمنانش در راه شهر Marathon مبارزه میکند و تاریکی هایی را که توسط یکی از خدایان المپ به نام مرفیوس (خدای رویا ها)بعد از تاریک شدن دنیا ایجاد شده را از بین میبرد.در طول این مبارزات کریتوس یک ملودی زیبا و اشنا را میشنود که در گذشته توسط دخترش Calliope سروده میشده است.بعد از اینکه کریتوس موفق میشود که قلعه ی هلیوس (خدای خورشید) را پیدا کند توسط مجسمه ی اتنا یکی از الهه های المپ ماموریت میابد که هلیوس را پیدا کند و او را به فلعه اش بازگرداند زیرا قلعه اش تنا در حضور او میتواند باعث بالا موندن خورشید در اسمان شود.اتنا به او میگوید او باید این کار را انجام دهد زیرا در صورت عدم انجام این کار مرفیوس خدای رویا ها تمام خدایان را یکی پس از دیگری زیر سلطه ی خود در میاورد.کریتوس پس از مدتی جستجو Eos خواهر هلیوس را میابد و از طریق او با خبر میشود که برادر او هلیوس توسط تایتان بزرگ اطلس ربوده و دستگیر شده است.کریتوس بعد از ان ماموریت میابد که اتش های قلعه ی هلیوس را روشن کند زیرا با این کار او steeds of Helios یا همان اسب های هلیوس بیدار میشوند که میتوانند به کریتوس کمک کنند تا به دنیای زیرین مکانی که هلیوس در ان قرار دارد برود.در ان مکان او به شیپوری میرسد و پس از دمیدن در ان کشتی ای می اید که در ان **hamsokhan**ون قرار دارد.او کسی است که ارواح تازه وارد شده به دنیای زیرین را به وسیله ی کشتیش در رودخانه ی استیکس جابه جا میکند.کریتوس دو بار با او مبارزه میکند.در مبارزی اول کریتوس شکست میخورد و توسط **hamsokhan**ون به اعماق دنیای زیرین انداخته میشود.ولی خب کریتوس به این راحتی ها تسلیم نمیشود.او با یافتن دستکش زئوس دوباره به جنگ **hamsokhan**ون میرود و این بار موفق میشود که کار او را بسازد.بعد از ان کریتوس معبد پرسفون (ملکه ی دنیای مردگان و همسر هادس) میابد.پرسفون به او دو انتخاب میدهد :قدرت هایش را کنار بگذارد و به همراه دخترش زندگی کند(و جانش را از دست دهد!) یا اینکه خدمتش به خدایان المپ را تکمیل کند.کریتوس پیشنهاد اول پرسفون را میپذیرد و با از دست دادن قدرت هایش و شمشیر هایش به دخترش میپیوندد.اما پس از مدتی اندک متوجه میشود که پرسفون از دست پدرش زئوس عصبانی است زیرا زئوس او را مجبور کرد که در دنیای زیرین به همرای هادس بماند.پس از اینکه کریتوس میخواد از دخترش جدا شود پرسفون به همراهش اطلس میپیوندد که قصد دارد با استفاده از قدرت هلیوس پایه های دنیا را خراب کند که به طور طبیعی باعث نابودی المپ نیز خواهد شد.او پس از اینکه اطلس را شکست میدهد مجبورش میکند که دنیا را برای همیشه بر روی شانه هایش نگاه دارد و بعد از ان نیز جنگی تا سر حد مرگ با پرسفون میکند.پس از شکست دادن پرسفون او از او میشنود که زجرش پایان نخواهد پذیرفت و همچنین اطلس نیز به او میگوید که زمانی فرا خواهد رسید که او انچه را که امروز انجام داده رد میکند و به اشتباهش پی میبرد.بعد از ان هلیوس به اسمان باز میگردد و خورشید نیز دوباره باز میگردد و کریتوس از انجا به پایین پرتاب میشود.ولی توسط اتنا و هلیوس نجات داده میشود و .....
ریتوس پس از اینکه شبیه اسپارتا شد(در بالا در باره ی چگونگی تبدیل شدن او توضیح داده شد)از اریس بسیار عصبانی و خشمگین است.او توسط پیشگوی اعظم روستایی که خانواده اش در ان قرار داشتند نفرین شد و از ان زمان به بعد همواره رویاهایی در باره ی قتل خانواده اش میدید که او را رها نمیکردند.کریتوس از بندگی خدای جنگ خسته شده است.در این هنگام است که او اتنا را احضار میکند.اتنا به او میگوید که اگر او اخرین قتل را انجام دهد (کشتن اریس)او برای همیشه از قتل خانواده اش بخشوده میشود.کریتوس از او میپرسد که چرا خود اتنا او با اریس نمیجنگد و او در جواب میگوید که خدایان المپ از جنگ با یکدیگر توسط زئوس ممنوع شده اند.کریتوس سوار بر کشتی است که ناگهان خدمتگذار پوسایدن(خدای دریا ها و اسب ها) یعنی Hydraبرسر راهش قرار میگیرد.کریتوس پس از کشتن این هیولای 3 سر توسط اتنا به سمت شهر اتن راهنمایی میشود که توسط اریس خدای جنگ مورد حمله قرار گرفته است.کریتوس با دشمنانش میجنگد تا اینکه به پیش گوی شهر اتن برسد.در راهش کریتوس با یک قبر کن عجیب (که در اینده اشاره خواهم کرد که همان زئوس است!)برخورد میکند و ان شخص قصد روحیه دادن به کریتوس را دارد.کریتوس پس از اینکه به پیشگو میرسد متوجه میشود که تنها راه کشتن خدای جنگ پیدا کردن مکان جعبه ی پاندورا است که در معبد پاندورا بر پشت کرنوس کبیر قرار دارد.این جعبه میتواند به یک فانی قدرتی را بدهد که با ان میتواند یک خدا را از پای دربیاورد.
کریتوس پس از مدتی ماجراجویی در اتن کلید های مربوط به صحرای ارواح گمشده را میابد.در ابتدای این مکان توضیحاتی توسط راوی داستان بازی (صدای شخصیت گایا) در باره ی این صحرا داده میشود و اینکه کریتوس باید با گوش داده به صدای نگهبانان ان که زن هستند مکانی را بیابد که او را به سمت کرنوس راهنمایی میکند.(همانطور که میدانید کرنوس پس از پایان جنگ بزرگ تایتان ها تنها تایتانی است که خارج از تارتاروس زندانی شده است.)پس از ان کریتوس به شیپوری عظیم میرسد و با دمیدن در ان شن ها کنار میروند و او را خود را به سمت شیپوری دیگر باز میکند.وقتی به انجا رسید و بعد از مبارزه با دشمنانش در شیپور میدمد و کرنوس را احضار میکند.سپس کریتوس با پریدن با پشت کرنوس و سه روز بالا رفتن از او و کوهی که معبد بر رویش قرار دارد به محل ورود میرسد.کریتوس پس از اینکه دشمنان زیادی را از بین میبرد و تله های زیادی هم رد میکند به جعبه ی پاندورا میرسد.بعد از ان کریتوس ان جعبه را تا ورودی معبد پاندورا میبرد.سپس اریس توسط خدمتگذارانش این پیشرفت کریتوس را میبیند.اریس با پرتاب نیزه ای بسیار بزرگ (شاید 10 بربر کریتوس!)از اتن به طرف ان صحرا کریتوس را میکشد و کریتوس نیز به دنیای مردگان منتقل میشود.جعبه ی پاندورا نیز به دست اریس میافتد.بعد از ان کریتوس با کشتن دشمنانش در دنیای مردگان در حالی که به اخر ان میرسد میبیند که تنابی از بالا برایش پرتاب میشود.بعد از بالا رفتن از ان طناب قبر کن معروف را میبیند!انجاست که متوجه میشود که او نمیتواند انسانی معمولی باشد.رویش را بر میگرداند و میبیند او نیست بعد میپرسد که او کی بود و از اسمان ندایی می اید در حالی که رعد و برق اسمان را فرا گرفته و میگوید : ATHENA IS NOT THE ONLY GOD THAT WATCH OVER YOU (این یکی از دلایل مشخص است که قبر کن خود زئوس است...در اینده به دلایل بیشتری اشاره خواهد شد)بعد از ان کریتوس به سمت اریس میرود که خطاب به خدایان المپ میگوید : ( ZEUS YOU ALWAYS CAST YOUR FAVOR ON ATHENA WHEN HIS CITY IS IN RUIN BEFORE ME.DO YOU WANT ME USE YOUR PERCIOUS BOX AGAINST OLAMPUS?? )در اینجا کریتوس با پرتاب رعد خود به سمت زنجیر های جعبه ی پاندورا ان را از چنگش در می اورد و سپس با باز کردن ان قدرت کشتن خدا را بدست میاورد.کریتوس پس از انکه اریس را میکشد توسط اتنا ندا میشنود که او از گناهان تبرعه شده است اما نمی توانند درباره ی کاوبس هایش کاری بکنند.کریتوس بار دیگر برای پاک شدن از گناهانش و از کابوس هایش خودش را به Aegean Sea پرتاب میکند.اما اتنا او را نجات میدهد و به عنوان جایزه ی او بعد از کشتن اریس شمشیر های جدیدی به او میدهد و سپس او با نشستن بر روی تخت اریس خدای جنگ جدید میشود و .....
یکی از پیشگویان المپ پیش بینی کرده بود که حکومت المپیوس توسط یه فانی و یک انسان به پایان خواهد رسید نه توسط تایتان هایی که هر لحظه منتشر گرفتن انتقام از المپین ها هستند.این پیشگو گفته بود که این فانی علامت خاصی بر روی بدنش خواهد داشت.بعد از ان زئوس و اریس پنداشتند که این فانی دیموس برادر کریتوس است.دیموس از نظر قدرت و همچنین جنگاوری و شجاعت مثل کریتوس نبود.به همین دلیل کریتوس توسط مادرش کستیلا مجبور شده بود که از برادرش دیموس مراقبت کند.روزی که ان دو در حال جنگ با یکدیگر هستند ان دو میبینند که دو نفر سوار بر اسب به همراه سربازانی به سمتشان میایند.ان دو سوار اریس و اتنا بودند.اریس دیموس را بر روی اسبش میگذارد و کریتوس سعی میکند که او را از این کار بایستاند ولی خب اریس با یک مشت ضخمی را بر روی چهره اش ایجاد میکند که تا اخر عمرش بر روی چشمش باقی میماند(ضخم چشم راستش.)بعد اریس سعی میکند که او را بکشد ولی اتنا او را از این کار پشیمان میکند.دیموس توسط اریس به دنیای مردگان(دنیایی بین زندگان و ارواح)که تاناتوس خدای مرگ بر ان حکومت میکند میبرد. بعد از اینکه اریس توسط کریتوس کشته شد کریتوس به عنوان خدای جنگ بعدی در المپیوس انتخاب شد .ولی خب هنوز کریتوس از ان کابوس هایش ازاد نشده است.کریتوس بر خلاف رای اتنا به سمت شهر افسانه ای اتلانتیس میرود تا مادرش را که خوابش را همواره در انجا میبیند پیدا کند.در راه انجا کریتوس با Scylla مواجه میشود و پس از مبارزه در چندین بخش با ان او را شکست میدهد و میکشد.سپس او مادرش را پیدا میکند.وقتی او را میابد مادرش به او میگوید که پدرش کیست(زئوس!) و پس از ان مادرش تبدیل به هیولایی میشود و وقتی کریتوس او را میکشد مادرش لبخند میزند و میگوید که من الان ازاد هستم و از او میخواهد که برادرش دیموس را پیدا کند و نجاتش دهد.کریتوس که بسیار عصبانی است با فهمیدن اینکه برادرش زنده است وقتی اتنا در یک مجسمه ظاهر میشود که با او صحبت کند او ان مجسمه را با شمشیر هایش میشکند.قبل از اینکه کریتوس اتلانتیس را به طور کامل ترک کند در میانه ی راهش به تایتان بزرگ ترا برخورد میکند.ترا به او میگوشد که او برای فرار از ان مکان به قدرت ترا نیاز دارد که فقط هنگامی بهش داده میشود که ترا را ازاد کند.او نیز ترا را ازاد میکند و باقدرتش موانع را از سر راه بر میدارد و به اسپارتا میرود.قبل از اینکه به طور کامل شهر را ترک کند به قبر کن عجیب بر خورد میکند!بعد از ان و مبارزه با دشمنانش به ارینس برخورد میکند که دختر خدای مرگ تاناتوس است.او پس از جنگ با او و کشتنش به شهر اسپارتا میرسد و میبیند که اسپارتان های زیر دستش در حال از بین بردن مجسمه ی اریس هستند و میخواهند مجسمه ی کریتوس را جانشینش کنند.کریتوس بعد از ورود به معبد اریس و یکی شدن با بچه گیش میفهمد که برای ازادی برادرش باید به دنیای مرگ برود.جایی که هیچ فانی ای تا قبل از ان به انجا نرفته است!کریتوس وقتی از معبد اریس خارج میشود با یکی از اسپارتان هایش روبه رو میشود که سلاح های قدیمی او را بهش میدهند.سلاح هایی که در زمان کاپیتانیش از ان استفاده میکرد.کریتوس پس از انکه وارد دنیای مرگ میشود و دشمنانش را میکشد برادرش را پیدا میکند.کریتوس او را ازاد میکند ولی دیموس از او عصبانی است و میگوید برای اینکه زودتر نجاتش نداده او را نخواهد بخشید.دیموس کریتوس را شکست میدهد و او را از بالا به پایین پرتاب میکند و بر رویش میافتد.در این هنگام خدای مرگ تاناتوس دیموس را بند میکند و به کریتوس میگوید که بخاطر کشتن دخترش زجر خواهد کشید و بعد از ان بالا به پایین میرود.سپس کریتوس به دنبالش میرود و برادرش را که لب پرتگاه است و در حال مرگ هست نجات میدهد و برادرش برای این کار او او را میبخشد و پس از ان به جنگ خدای مرگ میروند.در حین جنگ با تاناتوس برادرش دیموس کشته میشود ولی تاناتوس نیز کشته میشود.سپس برادرش کریتوس او را بلند میکند و در قبر میگذارد و اسلحه ی کاپیتانیش را نیز در کنارش میگذارد.سپس کریتوس با خود میگوید که به وسیله ی خدایان من تبدیل به چی شدم!بعد ان قبر کن میگوید : مرگ....نابود گرد دنیا ها...اتنا از کریتوس عذر خواهی میکند که حقیقت را به او نگفته ولی کریتوس او را رد میکند و میگوید : خدایان پاسخ گو خواهند بود.و....
برچسب: زندگی نامه کریتوس, نویسنده: ماهان اسدی تاريخ: چهارشنبه
28 آبان
1393 ساعت: 20:09